بیمارستان میلاد اهواز

تو این شب و روزای عزاداری ذهنم درگیر این بود که امام حسین واسه مبارزه با ظلم خودش و خونواده و نزدیکاشو از دست داد. و ما توی این روزهایی که توی جامعه از هر سمت و سویی بهمون ظلم میشه و دهنمون بسته اس و واسه حسینی نذری میدیم و میخوریم که نتونست با ظلم کنار بیاد هر کدوممون شاید نتونیم به بعضی ظلم های اجتماعی جوابی بدیم؛ ولی حداقل توی محیط کوچک کار و زندگیمون میتونیم اعتراض کنیم.

روزی که پامو توی بیمارستان امیرکبیر گذاشتم بسیار خوشحال بودم که بخش icu ؛ که علاقه ویژه من توی کار پرستاریه؛ مشغول شدم. روزای اول خبری از بیمار نبود؛ هر از گاهی یک بیمار بود و نبود ؛ و اونجا بیشتر جایی واسه مطالعه و استراحت و آموزش دستگاه های موجود در بخش به بچهایی که آشنایی نداشتن گذشت؛ متاسفانه توی اون روزا حقوق رو سر موعد مقرر میدادن که بعد ها مشخص شد فقط و فقط واسه جذب و تکمیل سریع نیروهای بیمارستان بود.

گذشت تا بیمارای بخش زیادتر و زیادتر شدن؛ کار سنگین شد؛ بهم اعلام شد باید به بخش ccu منتقل بشی؛ توی بیمارستان جا به جایی نیرو به معنی رد کردن نیرو به دلیل عدم رضایت از کارش توی بخش مبدا ؛ رفتم سی سی یو؛ سرپرستاری داشت که به دنبال جوانگرایی که نه؛ بچه گرایی انتخاب شده بود، کسی که حتی اصول اولیه حرفه ای گری پرستاری رو بلد نبود؛ نمونه ای جزئی رو بخوام بگم اینکه روپوشش رو با یقه ی باز؛ شبه جوجه لاتا میپوشید. چند روزی رو اونجا بودم؛ دیدم که بعد شبکاری عوض تحویل فوری از شبکاری که دوازده ساعت رو شیفت بوده؛ اول باید یخچالو چک کنه؛ باید کلاس اموزش تفسیر نوار قلبی بزاره که خودش الفباشو بلد نبود…

اینکه یه بچه لات بی سوادی که عقده ی اینو داره که نیرویی جلوی پاش بلند نشده رو نتونستم تحمل کنم؛ برگشتم icu. پیش سرپرستاری که رفیق قدیمی بود و عاشق اطلاعات جدید علمی ….

حس خوبی بود؛ توی پرستاری یکی از ارزوهام همیشه این بوده که مسئولم مشتاق به مسائل جدید علمی باشه و از اینکه روتین غلطی که تا به حال اجرا میشده و علم ردش میکنه رو رد کنه و روش علمی جدید رو جایگزینش کنه. یکی دیگه از خواسته هام داشتن مسئول مذکر بود.

هر دو ویژگی رو داشت؛ همه چی تقریبا خوب بود تا اینکه بهم اعلام شد باید دو نفر برن اورژانس؛ چرا؟!

بار قبلی که ccu رفتم گفتن نفر اخر لیست باید بره ولی اینبار من نفر اخر لیست نبودم.

از هر کی دلیلشو پرسیدم همه گفتن از ریاست بوده؛ ریاستی که هیچ کدوم از پرسنل بجز نوچه هاشو نمیشناسه….

رفتم اورژانس؛ بعد ها شنیدم که سرپرستار قبلیم؛ که اسمشو رفیق گذاشته بودم؛ گفته بود توی icu اغتشاش درست کرده…

بار بعدی که این اصطلاح رو شنیدم بابت فرستادن کلیپی از شهید مطهری توی گروه و مطالبه حقوق معوقه چهار ماهم بود؛ از زبون کی؟

از زبون پزشک مسئول اورژانس؛ پزشکی که توجه خیلی خاصی به بیماران و پرسنل خانم داشت؛ کسی که سعی کرد نگذاره از پیرزنی که با فشارخون بالا اومده من آقا فشار بگیرم و درخواست پرستار خانم جهت گرفتن فشار کرد که نکند دست من نامحرم به تن بیماری مسن بخورد و دچار گناه شوم؛ اما لمس های تن مونث برای اوی پزشک حلال بود؛ و بیمار هر چه جوان تر؛ محرم تر بود و نیاز به معاینه بیشتر؛چرا که نمیدونم کدوم پفیوزی گفته پزشک محرم است؛ محرم است جهت لذت و شهوت و خوی حیوانی خود لمس کند هر کسی را که بخواهد؛ از بیمار گرفته تا پرسنل ….

این پزشک نسبتا نامحترم بهم گفت از بالا گفتن دیگه بهت شیفت ندن؛ چچون اغتشاش ایجاد کردی؛ ولی من از کارت کاملا راضیم و سابقه icu کار کردنت به درد اورژانس میخوره؛ باورش برام سخت بود؛ با پنج شش سال سابقه؛ اونم توی بیمارستانی که حقوقش رو چهارماهه ندادن؛ تهدید شدم؛ و این ینی یا دهانم رو ببندم و در مقابل ظلمی که میبینم سکوت کنم یا خداحافظی کنم….

هیچ وقت فکر نکردن نمیتونن من رو بخرن؛ حتی به قیمت بیکار شدنم…

امیرکبیر جایی بود که وقتی بر بالین بیمار ارست ناگهانی قلبی تنفسی که از اورژانس به بخش مردان رفته بود حاضر شدم؛ حتی یک راه هوایی هم برای تنفس بیمار باز نشده بود همگی تنها نگاه بیمار میکردند…

جایی بود که پرسنل بخش مردانش cpr رو با تئاتر اشتباه گرفته بودن و همه با ذوق در حال تماشا بود…

جایی بود که وقتی واسه زدن فولی از اورژانس به icu رفتم؛ چهار ونتیلاتور روی apnea بودن و بیماری spo2: 80% داشت و هیچ یک از پرسنلش ندیدن و بیکار توی استیشن پرستاری نشسته بودن.

جایی بود که پرسنل icu به بیمار Gcs:16 میدادن؛

جایی بود که پرستاری که به عمرش icu و بعضا حتی یه روز سابقه کار نداشته رو توی icu بکارگیری میکنن…

جایی بود که سرپرستارش نیروهای کارکردشو سر لج و لج بازی رد میکرد که مبادا کسی اطلاعاتی بیشترش داشته باشه و جایگاهش به خطر بیوفته…

جایی بود که کارشناس ماماییش نمیدونست فولی رو باید با دستکش استریل زد….

جایی بود که وقتی به کار ابلهانه ای مثل نوشتن دو گزارش پرستاری در اورژانس اعتراض کردم و گفتم هیچ بیمارستانی در اهواز این چنین نیست؛ گفتند ما نه بیمارستان گلستانیم نه امام نه هیچ بیمارستان خصوصی دیگر؛ ما میلادیم. ولی دقیقا همین جمله من و مثال دیگر بیمارستان ها در جلسه ای از زبان یک پزشک درآمد و کسی عرضه نداشت بگوید ما میلادیم نه بیمارستان گلستان و مهر…

جایی بود که سیستمش سیستم خاله زنکی بود، به بهانه یکسان سازی آموزش سوپروایزر اموزشی و یک نفر که دقیقا مشخص نبود پست سازمانی اش بجز چک روسری و ناخن خانم ها چیست؛ به همه ی گروه های واتساپ اضافه شدن که ببینند هر اتفاقی در بخشی میوفته؛ که ببینند چاپلوسی برخی ها را؛ که ببینند حرفی پشت سرشان زده نشود؛ و هیچ گاه هیچ مطلب آموزشی که بهانه اضافه شدنشان به گروه ها بود روئیت نگردید…

میلاد؛ جایی بود که به خاطر عدم پرداخت مطالبات مسئولینش کاسه جلوی نیروهای پایین دست گرفتن واسه چندرغاز پول….

جایی بود که به خاطر جوراب زیر لباس به نیروها تذکر داده میشد….

جایی بود که ارزش نیرو رو چاپلوسی وبستن دهن به ظلمی که به پرسنل میشد تعیین میکرد نه علم و رفتار حرفع ای پرستار و رفتار صحیح با مراجعه کننده ها….

جایی بود که میشد هر هفته به نیروها قول پرداخت حقوق داد و اخرش بهشون بگی هفته اینده و هفته ی بعدش بگی هفته اینده و نیروهایی که دم از حسین و کربلا میزنن و اسلام و دهنشون در مقابل ظلم آشکاری که بهشون میشه بسته بوده و خواهد بود و خواهد بود و خواهد بود….

راستیییییییی؛ یه جوری رفتار کن سرتو پایین انداختی خودت خنده ات نگیره که بهت میگن مرد ….

حسین قالوندی

حسین قالوندی هستم، کارشناس پرستاری از دانشگاه علوم پزشکی اهواز و شاغل در بخش ICU میباشم. این وب سایت رو به خاطر علاقه ام به آموزش به بیمار و همچنین تحقق رویاهایی که مطمئنم بهشون میرسم درست کرده ام.

More Posts - Website

نویسنده: حسین قالوندی

حسین قالوندی هستم، کارشناس پرستاری از دانشگاه علوم پزشکی اهواز و شاغل در بخش ICU میباشم. این وب سایت رو به خاطر علاقه ام به آموزش به بیمار و همچنین تحقق رویاهایی که مطمئنم بهشون میرسم درست کرده ام.

5 thoughts on “بیمارستان میلاد اهواز”

  1. امير كبير جايي بود كه واسه هر اكسپايريي كميته مرگ و مير تشكيل ميداد جايي بود كه واسه تشنج مريض توي سي سي يو كه با تاخيره پزشك اورژانس بر بالين مريض بنا به تشخيص پرستاري١/٢ ديازپام تزريق وريدي اهسته رقيق شده كرديم فرداي اون روز كل شيفت پايان كار خوردن چرا بدون دستور پزشك بي مسوليتي كه دير بر بالين مريض حاضر شده نايستاديم مريض رو نگاه كنيم تا پزشك اورژانس بي مسوليت ٣٠ ساله اي كه فرق سچوريشن ٩٨٪؜ و ٦٠٪؜ رو نميدونه به سوپروايزر وقت ميگه دستگاه مانيتورينگ خرابه بريد از اورژانس پالس اكسيمتريه فينگر رو بياريد كه باز هم ٩٨٪؜ نشون ميداد ولي باز هم به تشخيص غلط ميگفت نه دستگاهها خرابن مگه ميشه ديازپام تزريق كنيم اما آپنه نداده باشه ! توي كميته كه حاضر شديم پزشك اورژانس به دروغ كه به علت تزريق ديازپام مريض اپنه كرده با سچوريشن ٦٠٪؜ بوده؜ ! اون نرسي كه تزريق كرده چون پرسنل ارتش بوده با رييس بيمارستان دوست صميمي بوده كه با اتفاق مسول اي سي يو ارتشيه جلاد و بي سوادي كه مرده رياست داره مثل نظاميها دوست داره ديكتاتور باشه و دستور بده چشمش دنبال دختراييه كه واسش لوندي كنه و ميرفتن زمين چمن ميدويدن به خاطر حس صميمانه اي كه داشتن اونو زير سوال نبرن نفر دوم و سوم زير سوال برن و با توهين بهشون بگن ترك كار خوردي و ….. واقعا جاي تاسفه
    امير كبير جايي بود كه پزشك اورژانس با افت سچوريشن تشخيص ميده بيماره اي سي يو نيست بايد بره سي سي يو بعد بدو ورود به سي سي يو كد سي پي ار اعلام بشه و بعد پرونده مريض رو بياد ببره بشينه تفحس كنه زنگ بزنه به پزشك داخلي حالا بايد چيكار كنم؟ و تيم احيا سي پي ار رو شروع كنن مريض رو جهت اينتوباسيون توسط پزشك اورژانس ٤ بار تراي كنه واسه اينتوبه كردن كه مريض آمفيزم كنه سر و گردنش بشه بادكنك چشمهاش بشه خط كه بعدش هم بگم مريض انداستيج بوده bun cr بالا داشته شرايط خوبي نداشته مشخص بود اكسپاير ميشه ! و در نهايت كميته مرگ و مير تشكيل بشه بدون ناديده گرفتن هيچي با خنده و خوشي رد بشه بعد هم پزشك اورژانس همون جايگاهي كه داشته الانم داره و در نهايت اين بود جايي كه ما توي اين چند ماه كار ميكرديم بدون هيچ حقوقي بدون هيچ تشكر و سپاسي تنها فقط با كلي وقايع بد روبرو شديم كه توي افريقاي جنوبي هم باهاشون برخورد نخواهيم كرد 🤨😡😡😠

  2. امير كبير جايي بود كه پرسنلي كه با كفش پاشنه بلند تق تقي و ارايش فجيح و برنزي كه ميكرده لباس جذب و بدن نمايي كه ميپوشيده لونديهايي كه براي پزشكهاي قلب و … از خودش نشون ميداده مژه هاي مصنوعيي كه ميذاشته كه حتي شايد ما براي رفتن به جشن عروسي اينگونه ظاهري به خودمون نداشته باشيم و لحن حرف زدن و حركاتي كه جايگاهش در حيطه كاري و محيط بيمارستان نيست به خاطر تنبيه از بخش اي سي يو به سي سي يو جابه جا كنه و با توجه به مسول چشم پاكي كه به پستش خورده از شيفتهاي شب معاف باشه از شيفتهاي سنگين معاف باشه در بدو ورود به بخش جديد سي سي يو تعيين كنه عصركاره فيكس بخشم باشه جزء پرسنل رده بالاي من حساب ميشه با تمام بيسواديهايي كه داشته كه الفباي تفسير نوار قلب رو بلد نبوده فرق ريتم سينوسي و AF رو نميدونه روزهاي تعطيل آف باشه هر جا مشكل داشته باشه بگه من استعلاجي هستم و بعد مسول محترم سي سي يو كه در ارتش ساليان سال بوده مورد تحقير واقع شده و عقده هاي چندين و چندسالي كه داشته به عنوان مسول روي پرسنلش خالي ميكرده و تنها فقط من ميگم من دستور ميدم من همه كاره ي بخشم هواي اينگونه پرسنلش را بيشتر و بيشتر از مابقي پرسنل داشته باشه كه زير ميزي از بيمارستان ارتش برگه استعلاجي بياره و تنها سند و مدركي داشته باشه براي آف شدن به بهانه استعلاجي دهان مابقي پرسنل رو ببنده كسي معترض نشه! بيخودي نيست هواي اينگونه پرسنل را داشتن من نظري ندارم شما چطور ؟؟؟؟

  3. امير كبير جايي بود كه مسول سي سي يو كه به عنوان ارشد سوپروايزرهاي بيمارستان بود كه خوي نظامي و ديكتاتوري و سرشار از عقده هاي رواني كه از گذشته در محيط كاريه ارتش داشت كه به عنوان سوپروايزر و سركشي بخشها رو ميرفت نظارت ميكرد با تمام عقده هاي رواني كه داشت به علت بلند نشدن در جلوي ايشون كه سوپروايزر عالي رتبه امير كبير هستن درجه اي از ميتيكاماني رو دارن شيفت ١٢ ساعت بيخوابي شبكاري پرسنل رو آف ميكرد و با احترام و تكريم صحبت ميكرد اخرين كلامي كه از ايشون ما شنيديم اين بود كه من دهن خانم ….. رو سرويس ميكنم يا با بيمار جانبازه ٨٠٪؜ كه كيس اعصاب و روانه و كارت قرمز داره توي خيابون راه ميره همه ميدونن ايشون از سلامت عقلي و روحي مناسبي برخوردار نيست توي بخش سي سي يو بستري باشه بعد شما شرايط مريض رو درك نكني باهاش بحث كني فحش و ناسزا بگه و شما هم در ازاي حال بد بيمار جواب توهينها و الفاظش رو مو به مو عين خودش با همان شيوايي كلام توهينهاي ركيك به بيمار قلبي بدي و در نهايت مثل بچه ها برايش زبون در بياري و بري با اين بيمار نزاه كني ! اخه اين جوجه ارتشي كه اداي لاتا رو در مياره يه اخراجي از بيمارستان خصوصيه اريا بيش نيست شما بهتره در همون جايگاه خودتون با حمالي و بيگاريه بدون حقوق بمونيد ! اميركبير جاي شما نرسهاي اكسپرت و محترميه كه به جاي كنفرانس تفسير نوار قلب بايد كنفرانس ارتباط با بيمار و ادب و احترامي كه از بدو تولد هنوز ياد نگرفتيد رو برايتون بزاره لياقت و جايگاه شما اينجاست در قلب بيمارستان امير كبير چون اونجا حمايت ميشيد و اينجوري پرورش يافتين !

  4. بدترین جایی که کار کردم بیمارستان امیرکبیر بود هیجا به اندازه امیر کبیر بهم توهین نشد مسخره ترین و خنده دار ترین قوانین و داره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.